به كمك ميطلبد:
"آي آدمها ....
آي آدمها....."
ما شنيديم و به ياري نشتابيديم!
به خيالي كه قضا ،
به گماني كه قدر،بر سر آن خسته،گذاري بكند!
دستي از غيب برون آيد و كاري بكند،
هيچ يك حتي از جاي نجنبيديم!
آستينها را بالا نزديم
دست آن غرقه در امواج بلا را نگرفتيم،
تا از آن مهلكه شايد برهانيمش
به كناري برسانيمش!...
آه اگر با دل و جان گوش كنيم
آه اگر وسوسه نان را يك لحظه فراموش كنيم
"آي آدمها" را
در همه جا ميشنويم
اين كه با مرگ درافتادهست
اين هزاران و هزاران كه فرو افتادند
اين منم
اين تو
آن همسايه
آن انسان!
اين ماييم
وقتي تنها افتخارشون زندگي تو بزرگترين آسايشگاه بيماران رواني خاورميانه است ، ديگه چي ميشه نوشت؟!!!
براي رسيدن به بيمارستان روانپزشكي رازي يا همون امين آباد معروف بايد از خيلي جاها رد شي، از بهشت زهرا، شاه عبدالعظيم و جاده ورامين و در نهايت به بيمارستاني ميرسي كه تنها چيزي كه به ذهن متبادر نميكنه محل نگهداري بيماران رواني است چون آرامش عجيبي داره.
به گفته رييس بيمارستان، هيچ محدوديتي براي ورود عموم به بيمارستان براي عيادت بيماران وجود ندارد اما جز چند كارگر و نقاش كه مشغول تعمير بخش نگهباني هستند و يك دستگاه آمبولانس بهشت زهرا چيز بيشتري در محوطه بيمارستان ديده نميشه.
با ورود به حياط بيمارستان وارد دنياي ديگهاي ميشي.دنياي سادهاي كه تنها دغدغه بيشتر ساكنان اون كشيدن يك نخ سيگار بدون چشم غره پرستار همراه است .چند تا پيرزن تو محوطه پشت سر هم قدم ميزنند و سيگار ميكشند و نفر آخر به پيرزني كه ناتوان تر از بقيه به نظر ميرسه،كمك ميكنه. توي دنياي ساده اين بيماران هنوز محبت و دوستي جريان داره.
ساعت نه صبح بيماران به كارگاههاي آموزشي ميروند و يكي يكي ميان و هر كس به كارگاه مورد نظر خودش ميره.
كارگاهها مختلف و متنوع است جوراببافي،حصيربافي، دوخت پلاستيك،قاب سازي، نقاشي، شمع سازي،موسيقي،قاليبافي و....
عباس نژاد ، معاون كارگاههاي توانبخشي بيمارستان ميگويد كه بسياري از مايحتاج بيماران در اين كارگاهها تامين ميشود و بيماران ماهانه مبلغ ناچيزي را به عنوان مزد دريافت ميكنند.
در بيشتر نقاشيها به چهره زن و طبيعت پرداخته شده و برخي از آنها به دليل بيماري اسكيزوفرني از كشيدن اجزاي كامل بدن خودداري ميكنند به عنوان مثال يكي از بيماران فقط يك چشم در صورت زن طراحي كرده بود و ديگري يك دست براي آدمك نقاشي شدهاش نكشيده بود.
"السلام عليك يا حسين"، مداحي دلنشيني بود كه ما را به طبقه بالاي سوله كشاند. يك جوان روي چهارپايه چوبي نشسته بود و ميخواند:يا حسين ، يا حسين ، ياحسين و اشكي به ياد حسين(ع).
معاون كارگاههاي توانبخشي باغچه كوچكي رو نشان ميدهد و ميگويد : اينجا توسط بيماران نگهداري ميشود و خودشان سبزي و ميوه در آن ميكارند و استفاده ميكنند.
آلاچيق و تختهايي كه در كنار اين باغچه گذاشته شده بود،حال و هواي ديگري به آن ميداد و باغباني كه لباس سبز پوشيده بود و كلاه حصيري بر سر داشت و به عنوان معلم باغباني بيماران معرفي شد،هم در اين طراوت سهيم بود.
موقع بيرون اومدن از كارگاه يك كوزه سفالي منقش به نام متبرك حضرت علي(ع) و تعدادي شمع كه توسط بيماران ساخته شده را به رسم يادگاري و عيدي به من هديه ميدهند.
بخش زنان دنياي خاص خودش رو دارد. بر عكس بقيه قسمتها كه توجهي به ورود يك تازه وارد ندارند، ساكنان بخش زنان خيلي زود و قبل از اينكه بدونند براي چي اومدي تو جمعشون، دورت جمع ميشن.
__ خانم منو با خودت ميبري بيرون؟
نميدونم چي بايد بگم،فقط سري به نشانه تاسف تكون ميدم و ميگم:من كارهاي نيستم ، فقط اومدم چند دقيقه پيش شما باشم و همين.
سرپرستار بخش برام توضيح ميده كه همسر اين زن حاضر به تحويل گرفتنش نيست.
ميپرسم چند سالته؟سرپرستار زود تر جواب ميده: 30 و خوردهاي سالشه اما خودش ميگه:نه خانم،من هنوز سيسالم نشده، اينقدر سختي كشيدم كه اينجوري شدم.
پوست صورتش چروك خورده و دستاشو موقع حرف زدن رو به جلو تا ميكنه.چشماش هم ديگه رمق جووني رو نداره.ازش ميخوام خودش زندگيشو تعريف كنه:
شوهرم با خانمها رفت و اومد ميكرد منم ناراحت ميشدم براي همينم من هم دنبال آقاها راه افتادم و بعدش منو آوردن اينجا.
زن لاغر اندام با چهره گندمي هم وقتي فهميد خبرنگارم جلو اومد:خانم شما عكس بچه هم چاپ ميكنيد تا پيدا شه؟
منظورشو نفهميدم، سرپرستار بخش ميگه:تو خيابون با بچه بوده گرفتنش، حالا هم بچه تو بهزيستيه و خودشم اينجاست.هيچ كسي رو نداره كه مرخصش كنيم.
تو چشاش نگراني موج ميزنه.هر چي باشه مادره و دوست داره بچهاش شب عيد كنارش باشه.دوست ندارم جواب منفي بهش بدم و ميگم:ايشالله بچت هر چه زودتر پيدا ميشه ، غصه نخور.با نگاهش بهم ميفهمونه كه خيليها قبل از من اين دعا رو براش كردن اما نتيجه نداده .
چشماي آبي دختر بچه سفيد رويي كه بيشتر از 22 سال بهش نميخوره ، از ذهنم پاك نميشه. بهش ميگم تو ديگه چرا اينجايي؟نگاهم ميكنه اما چيزي نميگه.شايد خجالت كشيد تا با دختر هم سن و سال خودش درد و دل كنه. با درخواست سرپرستار بخش شروع ميكنه: پدر و مادرم از هم جدا شدند.مادرم نميدونم كجا رفت اما بابام باز زن گرفت.
تا اينجا نتونستم دليل محكمي براي بيقراري اين دختر پيدا كنم اما با ادامه حرفاش تير آخرو زد:بابام بهم تجاوز ميكنه!!!
به سرپرستار نگاه ميكنم شايد اشاره كنه كه اين حرفها توهمه، اما متاسفانه اونم با سر تاييد كرد.
دختر ادامه داد:من ديگه به اون خونه بر نميگردم.هر وقت برميگردم مساله تكرار ميشه.
بهش ميگم چرا شكايت نميكني؟سرپرستار با لبخند معنا داري ميگه:به كجا شكايت كنه؟
به گفته سرپرستار پرونده اين بيمار به بخش سرپرستي بيمارستان فرستاده شده تا درباره آينده اون تصميم گيري كنن.
به اتاقهاي بخش زنان هم سر ميزنم.زني با آرايش كامل بر روي يكي از تختها خوابيده است.سرپرستار توضيح ميدهد كه اين بيمار داراي خانواده است و خواهر و برادر دارد اما هيچ كدام حاضر به تحويل گرفتنش نيستند.
چهره زن نشون ميده كه اهل جنوب كشور است. سرپرستار ميگه:اين بيمار چند وقت پيش از اينجا به آسايشگاهي در زاهدان منتقل شد و برادرش از انجا تحويلش گرفت اما بعد از تقسيم ارث و امضا گرفتن از اين بيمار باز هم او را در خيابان رها كردند.
خودش تمايلي براي صحبت كردن نشون نميده و منم اصرار نميكنم و خداحافظي ميكنم.
سرپرستار بخش زنان ميگويد:متاسفانه نزديك عيد كه ميشه،خانوادهها مريضاشونو ميارن اينجا تا خودشون تو اين ايام راحت باشند.
وي بيشتر بيماران اين بخش را از قشر متوسط رو به پايين و ضعيف جامعه از نظر مالي معرفي ميكند و ميگويد:متاسفانه خانواده ها طرز برخورد با بيمارشان را نميدانند و موارد زيادي پيش آمده كه بيمار پس از مرخص شدن با وضعيت بدتري به بيمارستان برگشته است.
سرپرستار بخش زنان توضيح داد:براي مثال دختري كه از سن ازدواجش گذشته بود،علاقه زيادي به آرايش كردن داشت ، ما هم برايش لوازمي كه ميخواست تهيه كرديم اما مادرش از اين مساله ناراحت شد و بخش را بهم ريخت.
بخش كودكان هم در اين بيمارستان فعال است.اكثر بيماران اين بخش مشكلات خانوادگي داشتند.طلاق يا فوت پدر و مادر،مشاجرات طولاني والدين،ديدن صحنههاي وحشتناك و... سرگذشت اينچنيني را براي اين كودكان رقم زده است.
بخش كودكان درايام عيد تعطيل است و فقط ناهيد 16 ساله و يك بيمار ديگر هنوز در بخش ماندهاند.
سرپرستار اين بخش ميگويد:ناهيد يكسال است كه در اين بخش نگهداري ميشود و كسي براي تحويل گرفتنش نميآيد.
دكتر خدايي ، رييس بيمارستان نيز به ايسنا گفت:700 تخت دايمي بيمارستان پر است وتنها بيماران موقت پذيرش ميشوند.
وي در مورد بيماران دايم ميگويد:اين بيماران يا بيهويت هستند و يا نزديكانشان براي تحويل گرفتنشان مراجعه نميكنند و تعدادي هم از طريق مراجعي مانند نيروي انتظامي يا قوه قضاييه به اين بيمارستان معرفي ميشوند.
به گفته رييس بيمارستان رازي 20 تا 25 درصد مردم در كشورهاي پيشرفته از نوعي اختلالات ران شناختي رنج ميبرند كه ايران نيز از اين امر مستثني نيست.
وي ژنتيك،شخصيت فرد و عوامل اجتماعي را از وجوه اختلالات روان شناختي برشمرد و گفت:خوشبختانه به دليل اينكه بيماران از قرصهاي ساخت داخل استفاده ميكنند،مشكل دارويي ندارند اما بيمارستان نيازمند ياري مردم است.
دكتر خدايي ادامه داد:بيماران در ايام نوروز چشم به راه مردم نيكوكار كشورمان هستند تا حتي با يك شاخه گل به عيادت آنها بيايند.
زمان خروج از بيمارستان ، آمبولانس بهشت زهرا توجهم را جلب ميكند.نگهبان ميگويد: اكثر روزها اين ماشين ميياد. اينجا آخر خطه خانم!
تهيه و تنظيم گزارش:مطهره شفيعي

