تبليغاتX
رهگذر

رهگذر

اجتماعی.سیاسی و...

اقا ما چه دنیایی داریم با این دوستای آذریمون.

هر شب یه کافی نتی میریم که دیگه با ما دوست شدند.امشب مرام گذاشتند و برامون یه اهنگ از ابی گذاشتند:بگو ای یار بگو....

بنده خدا ها فارسی بلد نیستند و فکر میکنند آهنگ معنی شادی داره و برا خودشون قر میدند اما با این اهنگ ما یاد ایران میفتیم  و بغض میکنیم.چه حس مشترکی!!!

الانم که دارم تایپ میکنم یه آهنگ در مورد تیم ملی فوتبال ایران گذاشتند(کی میگه اینها با ایرانیها بدند؟) خدا خیرشون بده.لااقل یه خورده غربتو فراموش میکنیم.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385ساعت 21:35  توسط مطهره شفیعی  | 

برادران و خواهران با خبرم در مورد گوگل حال کردید. رگ ترکیم گل کرد و اون خبرو برای ایسنا فرستادم بعدشم دیشب خودم حال کردم که گوگل خبرو اصلاح کرد. ماییم دیگه!!!

امروز باعلی اصغر رفته بودیم رستوران لبنانیها.جاتون خالی جشن تولد یک پسر اهل لیبی بود.خیلی خوش گذشت. حدود ۱۰ -۱۲ تا دانشجو از کشورهای آدربایجان، لیبی، چین و... تو این جشن شرکت داشتند.((البته ما دعوت نداشتیم و اتفاقی رفته بودیم.)) از جمعشون خوشم اومد و مرام گذاشتند از کیک تولدشون به ما هم دادند!!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم آبان 1385ساعت 22:16  توسط مطهره شفیعی  | 

اومدم باکو.همین
+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آبان 1385ساعت 19:20  توسط مطهره شفیعی  | 

اقا این ملت رفقا عجب آستانه تحملی دارند.آدم حظ میکنه!!!

نوشتیم ایلنا به خاطر تحت فشار نبودن خبرنگاراش به دلیل رفتار سیاسی مسولانش به انتشار آزادانه اخبار مشغوله و دوستان همکار در این خبرگزاری نباید به تخریب خبرنگاران خبرگزاری دیگر بپردازند و خودشونو دست بالا بگیرند. و غیره و ذالک...

اون دسته از دوستان ایلنایی که ظاهرا منطق داشتند یا تماس گرفتند و یا اس ام اس زدند و گلایه هایی کردند اما چند نفر دیگری باز منطقی رو پیش گرفتند که در شان نبود.

فکر نمیکردم این نوشته ها باعث بشه که اینقدر به دوستان ایلنایی (البته همشون نه. یه تعداد کوچولو)بربخوره. حذفش کردم تا بیشتر ناراحت نشند و تو وبلاگاشون جوابیه نذارند و خاله و عمو به زحمت نیفتند که کامنت بذارند و تاییدشون کنند.

راستی ما بزرگ شدیم .

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم آبان 1385ساعت 16:35  توسط مطهره شفیعی  | 

تبلیغات رایگان