امروز رفته بودم دکتر حوالی خیابون پیروزی.چند تایی مریض بودند.یه پیرمرد بساز بفروش، یه مرد جوون با ظاهر مذهبی به همراه زن و مادرش، یه زن و مرد میانسال که زن چادری و روگیر بود. حرفو پیرمرد بسازبفروش که داشت روزنامه میخوند شروع کرد: میدونید چقدر پول تو مسجد سلیمان خوابیده و مردم ما گشنه هستند؟؟؟خلاصه به بیان تاریخچه ای از سفرهای خود به شهرهای نفت خیز پراداخت که چاخانهاش بیشتر از واقعیتش بود. بعد بحثو کشوند به ویلاهایی که برای مسولان ساخته (مثلا ۸۰ واحد برای رفیق دوست)
همه بیمارا با شنیدن خاطرات این حاج آقا (خودش به خودش میگفت حاج آقا) تاخیر یک ساعته دکترو فراموش کردند و کم کم وارد بحث شدند اما من از ترس مامانم ترجیح دادم فقط گوش کنم.
کم کم کار به قیمت روغن نباتی لادن رسید که بین اون پسر جوون مذهبی و حاج آقا اختلاف سلیقه بود.
موضوع بعدی در مورد جمع کردن تصاویر و شمایل امام حسین (ع) بود که فقط حاج آقا مخالف بود و این تصاویر رو عجین شده با روح مردم میدونست . خودشم هیات داشت و مثل اینکه نیروی انتظامی با پاره کردن عکساش بدجوری حالشو گرفته بود.

{یک کلمه هم از خودم:راستی این که میگن روی صورت تصاویرو بپوشونید به نظرم کار درستی نیست چون نعوذبالله مثل این میشن که کار خلافی کردن و نباید شناخته بشن( مثل این مجرما که تو تلوزیون صورتشونو شطرنجی میکنن)باید نیروی انتظامی از دم این عکسا رو پاره کنه.}
اون جوون با ظاهری مذهبی یه دفعه شروع کرد به بد گفتن از مسولان کشور. مثلا میگفت حدادظالم (عادل) فلان قدر به فلسطین کمک کرده و خانم من که به مکه رفته بود زنان فلسطین دورشو گرفتن که ما با پول ایران زنده این.
بعد گفت:موسسه (خ) ناشر کتب درسی دو میلیارد تومان خرج چاپ کتاب برای کودکان عراقی کرده که در این کتابها به تبلیغ پیروزی انقلاب پرداخته است و آمریکا همه این کتابا رو پاره کرده.
من واقعا نمیدونم این دوست عزیز اطلاعات به این کاملی رو از کجا آورده.
زن چادری هم به ظاهر مذهبی بود جوگیر شد و شروع کرد:جوونای جنگ مال نظام قبل بودند و این نظام فقط معتاد تحویل داده است.اگه جنگ شه کی میخوتد بره بجنگه.
خیلی باحال بود.خلاصه آقای دکتر بعد از یکساعت از موعد مقرر اومد اما کسی دلش نمیخواست نفر اول باشه چون بحثها تازه گل انداخته بود و منشی بدخلق هم وارد جمع شده بود.
راستی اون قدیما از قیافه ی آدما میشد فهمید که کدوم وری هستن.