امروز میدونستم میخوان مراسمی برای آقای نادعلی زاده تو ایسنا بگیرن اما نرفتم.ترجیح دادم به در و دیوارای خونه نگاه کنم و رمان بخونم اما پامو تو این مراسم نذارم. آخه بعدش خیلی غصه میخورم و ...
راستش تا مدتها بعد از هر تغییری گیج میزنم. یادمه حدود یک سال و نیمم که دکتر رفت همش به اتاق مدیریت میگفتم اتاق "دکتر" و تازه عادت کرده بودم بگم اتاق " حاجی" که بازم تغییرات منو گیج کرد و باید چند صباحی هم تمرین کنم تا بگم اتاق " آقای حسن زاده"
آقای حسن زاده رو به خوبی میشناسم .یعنی همه بچه های ایسنا میشناسن. هر خبرنگاری که الان تو ایسناست کارشو با ایشون شروع کرده و به قول معروف نمک خورده سیده. همه ما با شناختی که از ایشون داریم مطمئن هستیم تو سمت مدیریت هم مثل همیشه موفق خواهند بود ( البته اگه بذارن!!)
حاجی نادعلی هم که جای خودشو داره. معمولا به قول بچه ها من الکی از کسی خوشم نمیاد اما نمیدونم چرا نسبت به آقای نادعلی زاده ارادت خاصی داشته و دارم .امیدوارم یه جا همین دور و برای ایسنا فعالیت خودشونو ادامه بدن تا بازم از نصایج پدرانه و دلسوزانه ایشون استفاده کنیم.( خداییش آخرین نصیحت ایشون خیلی خوب مشکل منو حل کرد).
فقط برای یک مورد دلم سوخت که تو مراسم ایسنا شرکت نکردم. خیلی دوست داشتم آقای آگاهی رو ببینم. ایشون هم مرد خیلی خوب و شریفی هستند. نمیدونم چرا وقتی رفت خیلی ناراحت شدم چون برخورد زیادی با ایشون نداشتم . تلاش آقای آگاهی در پوشاندن اشتباهات خبرنگاران، برخورد صمیمی ایشان و اعتماد به همکاران از خصایص مثال زدنی ایشون بود که همواره موجب احترام همه میشد.
دکتر فاتح فکر کنم که امروز دیگه وقتشه که به شما تبریک گفت. اگه بازم عجله نکرده باشم!!
پ ن: اسم امروزو باید روز پیروزی تلخ برای ایسنا گذاشت چون از یه طرف بازهم با کمک همکاران جهادی
یکی از جهادگران پرتلاش و دلسوز ایسنایی( آقای حسن زاده) به اتاق مدیریت رفت که پیروزی بزرگی است و تلخی از آن جهت است که با کمی تدبیر و تحمل پذیری مدعیان انتقاد پذیری می توانستیم کماکان آقای نادعلی زاده را در کنار خودمون داشته باشیم.
!
