تبليغاتX
رهگذر

رهگذر

اجتماعی.سیاسی و...

نمیخوام بنویسم یعنی چیزی برای نوشتن ندارم. این روزا گیج تر از همیشم.

چه روزای خوبی بود اما افسوس قدرش رو ندونستیم...... درست میگم همراه؟؟؟

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 22:40  توسط مطهره شفیعی  | 

هیچ خبری نیست.چه دنیاییه؟ نمیشه به چیزی هم گیر داد!!! میخواستم درباره این طرح مبارزه با بد حجابی بنویسم ننوشتم. یک کلمه مینویسی صد تا باید جواب بدی. مگه خودت خیلی با حجابی؟ ایشالله به خودت گیر بدند تا بفهمی. یادت نیست ... و هزار تا چرت و پرت دیگه که بار آدم میکنن.

پس به ما چه . من هر کاری درباره حجابم تو این شهر مسخره بخوام بکنم زحمتش یه ای میل به مرجع تقلیدمه و فرداشم جوابم میاد. خلاص. تازه مرجع من اینقدر روشنفکره که از جواباش حال میکنم.

مثلا برای دادن عکس بی حجاب برای نصب در کارت اقامت همه میگفتن نه . گناهه اما جواب مرجع تقلید  ما این بود: دادن عکس بدون حجاب به انها مانعي ندارد.

.علی اصغر بعضی موقعها سر به سرم میذاره و میگه تو مثل اکبر عبدی تو اخراجیها شدی. اون استخاه میگرفت و تو هم استفتا میخوای تا با خیال راحت هر کاری میخوای ، بکنی.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 17:10  توسط مطهره شفیعی  | 


يادم نيست از كي ميشناختمش. ميخواهم از ده نمكي حرف بزنم كه روزي بغضي نهفته از او در سينه داشتم. روزي كه براي در امان بودن از شر او و هم طيفانش در روزهاي آشوب 18 تير در ميدان انقلاب به يك ساختمان نيمه كاره پناه بردم و لرزيدم. روزي كه توسط هم عقايدينش در 16 آذر 1382 در روبروي خيابان 16 آذر بيگناه و فقط به جرم تماشاي اعتراضات دانشجويي دستگير شدم نفرتم از او هزاران برابر شد البته در نهايت با دستور مافوق‌ همينها چهارساعت بعد دوباره در خيابان انقلاب بودم(1) .


بعدها چندين بار با ده نمكي مصاحبه كردم. نه به عنوان چماقدار بلكه به عنوان يك فعال در عرصه مطبوعات. بعضي اوقات در مصاحبه هايش حرفهايي ميزد كه به دلم مينشست اما اين بغض بيشتر از اين بود تا با چند كلمه فروكش كند.
چندي بعد همكاري خودم را با يك دو هفته نامه شروع كردم كه خط و مشي‌اش مشخص بود. مصاحبه اول با حجاريان بود و مصاحبه دوم را يادم نمياد اما براي مصاحبه سوم زورم را زدم تا  با ده‌نمكي مصاحبه كنم. نميدانم چرا.دوست داشتم عصبانيش كنم.چون او و دوستانش مرا عصباني كرده بودند.
دفتر كارش همان موسسه فيلم سازيش را ميگويم در خيابان عباس آباد بود. ظاهر ساختمان بسيار شيك و مانند قصر بود اما داخلش قديمي و فرسوده بود.داخل ساختمان قديمي و وسايل داخلش ساده تر از حد انتظار بود.از داخل مصاحبه مطلبي براي عصباني كردنش پيدا نكردم پس به حاشيه رو آورم . در وبلاگم از ظاهر نامناسب دختري نوشتم كه نميدانستم براي چه به آن دفتر آمده است.
در طول مصاحبه آرام بود به جز بخشي كه تصور كرد ما انگ لمپني به رييس جمهور زده‌‌ايم و تاب نياورد و ما را متهم به چيزهايي كرد.

...و تا فيلم اخراجيها را ساخت ...
برخي به ناحق يكبار ديدن فيلم را اتلاف وقت مينامند اما من دو بار با اشتياق به ديدن اين فيلم رفتم. فيلم نديده نيستم و سعي ميكنم اگه ايران باشم تمام فيلمهاي رو پرده روببينم. اما اين فرق داشت. نميدانم چرا بعد از پايان فيلم براي سعيد فيلم از كرخه تا راين گريه كردم و موسيقي اون فيلم تو گوشم پيچيد.
از كرخه تا راين حاتمي كيا و اخراجيهاي ده نمكي دو فيلمي هستند كه هيچگاه فراموششان نميكنم.
شايد معصوميت سعيد از كرخه تا راين و  رموز دركي اخراجيها اين دو اثر رو موندگار كرده.
مسعود ده نمكي همون چيزهايي رو به تصوير كشيد كه خودمون تو تجمعاتمون فرياد ميزديم. حالا چه شده كه به ده نمكي اعتراض مي‌كنيد، خودمم جوابي براش ندارم.مگه ما نمگفتيم مسلموني به ريش نيست. مگه از گزينش‌هاي مسخره نميناليديم؟ مگه فرياد نميزديم هر كس را هر طور كه هست بايد پذيرفت.خوب پس چه مرگمونه. ده نمكي كه همه اين شعارهاي ما رو تصوير كرد.
نميدونم چرا اينقدر كينه‌اي شديم. تا يك كم از اخراجيها تعريف مي‌كني شكمتو سفره ميكنن كه كارگردانش همون بود كه فلان كارو كرد. برادر من مگه تو معصوم بودي؟ اگه ده نمكي هر كاري كرده لااقل جسارت ساخت اين فيلمو داشته اما من و تو چي؟؟فقط نشستيم و به فرافكني مشغوليم و با همين مزخرف گويي هاي خودمون حال ميكنيم.
ده نمكي تو اخراجيها گفت كه اون جوون لمپن و لات و ... را به رسمت ميشناسه و معتقده آدم بشو است اما ما چي تا يه بچه حزب اللهي ميبينيم بدون اينكه يه كلام باهاش حرف بزنيم تو دلمون صد تا انگ بهش ميچسبونيم و اخممامون ميره تو هم. آري اي برادر اين واقعيت است و بسي تلخ
فيلم ده نمكي بهانه شد تا كمي از دغدغه‌هاي ذهنيمو خالي كنم.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 13:18  توسط مطهره شفیعی  | 

تبلیغات رایگان