تبليغاتX
رهگذر

رهگذر

اجتماعی.سیاسی و...

داشتم عکسهای سال ۸۴ را به پسرداییم نشون میدادم.اولین جشن تولدی که علی اصغر با حضور دوستان و بر و بچه های جوون و همسن فامیل برام گرفت. یه خورده که عکسا رو جلو بردم به عکسهایی که با دوستان در (یادم نمیاد کجا) انداخته بودم.

اون روزا فکر نمیکردم که یه روز دور از اون روزا و اون خاطره ها و اون دوستان، تنها تو (به قول خودمون) دهکده سوراخانی باکو  روزامونو شب میکنیم.

       

+ نوشته شده در  شنبه سی ام تیر 1386ساعت 20:11  توسط مطهره شفیعی  | 

دوست محترم، محمد رضا ویژه در کامنتی به نقد پست قبلی من پرداختند که ضمن تشکر از نظرات ایشان صلاح دانستم چند نکته را یادآور شوم:

آقای ویژه اینچنین نوشته اند:

«نخست اینکه گفته اید به عقیده ی طرفداران کمپین یک میلیون امضا احترام می گذارید و پیش از آن این اقدام را مسخره دانسته اید. این احترام به عقیده ی دیگران نیست. نقد با هجو متفاوت است. آن کسانی که در پاسخ به کامنت یکی از دوستان اشاره کردید کاری کردند هزینه ی عقیده ی خود را دادند، ما چه کرده ایم که به خود اجازه دهیم عقیده شان را نفی کنیم؟»

دوست نداشتم بنویسم من چه کرده ام اما با توجه به این مساله یک نمونه از آنچه کردم و مطرح نکردم مینویسم:

زمانی که به جمهوری آذربایجان آمدم متوجه شدم زنان ایرانی برای گرفتن کارت اقامت باید عکس بدون حجاب ارایه دهند. برایم جای تعجب داشت در کشوری که به ادعای خودشان بیش از ۸۷ درصد مسلمان دارد این شرط چه معنایی دارد. با افراد زیادی اعم از ایرانی و آذری مذاکره و حتی بگومگوهای سخت کردم . خود را از قالب خبرنگار خارج کردم و به عنوان یک زن مسلمان و یک زن ایرانی آنچه در توان داشتم انجام دادم.

حتی در مراسم ۲۸ می که روز استقلال آذربایجان است و مهمان سفیر این کشور در ایران بودیم  این مساله را با تحکم مطرح کردم  و این قانون را به چالش کشیدم و به نظرم بهترین راه بود.

به نظر شما خواننده محترم آیا با آشوب و دعوا و چهرتا شعار این مشکل حل می شد؟ 

البته شاید این مساله خواست تمام دختران و زنان ایرانی ساکن آذربایجان نیست و به قول یکی از مسوولان شاید زنان خودمان عامل وضع این قانون بوده اند

به هر حال این مساله که به گفته آذریها جزو قانون اساسیشان و غیر قابل تغییر بود یک ماه پیش لغو شد.البته با درایت سفیر کشورمان در این جمهوری.

آقای ویژه عزیز همچنین نوشته اند:

«دوم اینکه حق طلاق به شما داده نشده بلکه وکالت در اجرای این حق به شما داده شده و لابد می داند فرق است بین دارا بودن یک حق و وکیل بودن در اجرای آن. به علاوه این وکالت می تواند اعطا نشود. قوانین مناسب قوانینی هستند که شهروندان را در همه حال حمایت کنند و اجرای حقوق را به دیگران واگذار نکنند. سوم اینکه بسیاری از قوانین ما بدون دلیل محکم چنین وضعیتی دارد و فارغ از سطح فرهنگی شهروندان (اعم از زن و مرد) باید اصلاح شود چرا که مشکلات بسیاری به وجود آورده است. حق طلاق و حق حضانت فرزندان دو نمونه ی شایع آن هستند. در کنار آن فقدان برابری بین زن و مرد در قصاص، دیه و شهادت در امور کیفری را هم بیفزایید. بر خلاف گفته ی شما، این موارد استثنایی هم نیستند و مشکلات قضایی فراوان هم ایجاد کرده اند که در مدت کار در دادگاه خانواده نظاره گر آن بوده ام. بدیهی است این امور ربطی به سطح فرهنگی ندارند بلکه از حقوق بدیهی هر انسان به شمار می روند. سرانجام اینکه مطلبی که فرموده اید درست است و سطح آگاهی و فرهنگ زنان ما و همینطور مردان باید افزایش یابد و من هم موافقم ولی ارتباطی بین آن و برابری بین شهروندان نمی بینم

در مورد حق وکالت یا دارا بودن این حق اطلاعات زیادی ندارم و به آنچه در عرف به معنای دادن حق طلاق به زن مطرح است بسنده می کنم:

شاید نداشتن دغدغه باعث شده تا با جسارت در این مورد بنویسم. داشتن حق طلاق از سوی مرد قانونی ناجوانمردانه است و این مساله را میپذیرم اما زنان به سادگی و با  کمی هوشیاری و باز هم تاکید میکنم نه تجمع و آشوب می توانند از این قانون به نفع خود استفاده کنند. همانطور که خانواده ها در مورد مهریه سختگیری می کنند در این مورد هم میتوانند سختگیری کنند؟نمیشود؟؟

دخترانی که مدعی هستند خواستگارانشان تا کجاآباد صف کشیده اند می توانند شرط ازدواج خود را ثبت حق طلاق و حضانت بچه عنوان کنند. غیر از این است؟؟ البته آقای ویژه بهتر می توانند در موارد حقوقی نظر دهند.

به نظرم پسری که قدرت درک شرایط برابر زن و مرد را ندارد در زندگی قدرت درک و تحمل چیزهای دیگر را نخواهد داشت و چه خوب که از این طریق میزان درک و تحمل آقایان سنجیده شود.

از دوستان وبلاگ نویس خواهشمندم از این پست در وبلاگهایشان استفاده نکنند

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 18:19  توسط مطهره شفیعی  | 

نميدونم چرا هميشه از بحثهايي كه در مورد زنان مي‌شد گريزان بودم.هنوز هم همينطورم و دوست نداشتم در تشكلهايي كه مخصوص زنان است عضو شوم.البته چرا دروغ! از خاله خانباجي هاي داخل اين تشكلها خوشم ميومد.
مثلا اين كمپينگ يك ميليون امضا به نظرم چيز مسخره‌اي بود.البته من نظر خودمو ميگم و شديدا به نظر دوستاني كه به اين كمپينگ اعتقاد دارند، احترام مي‌گذارم.به نظر من امضا كردن و تجمع و دو تا شعار دادن تو خيابانها فقط كم كردن از ارزش زنان است . هيچ زماني نفهميدم چرا ما زنان اصرار داريم كه حتما يه فرقي ميان ما و مردان هست و با اين حرفها ارزشهاي خودشونو زير سوال ببرند.
در مورد حق طلاق يك مثال ميزنم: داشتن حق طلاق از طرف مرد الان به يه معضل براي زنان به اصطلاح فعال تبديل شده. به نظرم همين سطحي نگريهاي فعالان زن باعث شده كه حق طلاق در چشم مردان بزرگ جلوه كنه و از آن به عنوان ابزاري براي تهديد زن استفاده كنند. من و همسرم در اين مورد با هم به توافق خوبي رسيديم.به جاي مهريه‌هاي آنچناني كه برخي زنان فكر ميكنن ضامن استحكام و خوشبختي آنهاست، مهريه كمي تعيين و به جايش حق طلاق به من هم داده شد.
 به نظرم مشكل از زنان ماست نه از قوانين.خواستگار كه مياد انگار تا به حال تو عمرشون سكه طلا نديدند و فكر  و ذكرشون به جاي پيش بيني آينده به تعداد سكه‌ها مشغول مي‌شه و بعد يك سال زندگي كه ميفهمه چه بيخود سر سكه‌ها چونه زده ياد حق و حقوق اجتماعيش ميفته و تجمع و داد و قال كه ما با مردان برابريم.
خواهر من اگه به جاي سكه به حق و حقوقت فكر كرده بودي، وضعيت اين طور نبود و هيچ كمبودي نسبت به همسرت احساس نمي‌كردي و شخصيت زن ايراني را در خيابان لگد مال نميكردي.
البته در مواردي استثنا هم هست كه در قوانين به زنان ظلم شده است اما به نظرم با درايت زنان و نه هيجانات الكي اينها هم حل شدني هستند.
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 10:23  توسط مطهره شفیعی  | 

تبلیغات رایگان