تبليغاتX
رهگذر

رهگذر

اجتماعی.سیاسی و...

آدمک آخر دنياست بخند
آدمک مرگ همينجاست بخند
دست خطي که تو را عاشق کرد
شوخي کاغذي ماست بخند
آدمک خر نشوي گريه کني
آن خدايي که بزرگش خواندي
بخدا مثل تو تنهاست بخند...

 

۱-اولین خبر اینکه آمریکا داره مساجد قدیمی باکو رو بازسازی میکنه. اسراییل هم که دم به دم اینجا وله. رییس سیا هم که یواشکی یک شب اومد و صبح غیبش زد. رییس اداره تشکلهای مذهبی هم که وهابی ها رو به رسمیت شناخته .دیگه جونم براتو بگه آهان..یادم اومد.رهبر مسلمانان قفقاز یک افطاری داد دقت کنید (افطاری مسلمانان) اونوقت نماینده یهودی ها و مسیحی ها و هرچی مذهب و فرقه هست رو دعوت کرده بود الا ما رو.یک چیز دیگه پیام بوش به الهام علی اف برای رسیدن عید فطر زودتر از همه روی سایت اینها رفت!به نظرم بوش میخواد مسلمون بشه روش نمیشه.(یکی به من بگه اینجا چه خبره.به قول مامانم خونه قمر خانومه)

۲-راستش اصلا از خارجیها بدم میاد از نسل یهودی و وهابی بیشتر از همه.دست خودم نیست.احساس خوبی بهشون ندارم.شاید اگه با چند یهودی برخورد میکردم نظرم عوض میشد اما هنوز خدا قسمت نکرده. اینجا هم اینقدر وهابی خیرندیده هست که دیگه برام عادی شدند. سعی میکنم از فروشگاههای وهابیها خرید نکنم.دلیلشم اینه که من پول بدم اونا هرچی میخوان علیه شیعه ها تبلیغ کنن/کور خوندن.

با ریش بلند مضحکشون و شلوارهای کوتاشون از صد فرسخی معلومه چی هستند.دلم خنک شد.یک مسجدی اعلام کرده تا اینا ریشاشونو  نتراشن به مسجد راهشون نمیدن

۳- راستی بعضی موقع ها آدم بدجوری با شیطان کنار میادا. جدی میگم.بعد دو روز از اغما در میای میبینی با کی رفاقت کردی.یه الیاس پنهانی درون خودت.اونوقته که چقدر شرمنده خدا میشی. منم چند روز پیش هر چی دوست داشتم به خدا غر زدم.حرفهایی هم بهش زدم که اگه یکی به من میزد یک سیلی حداقلش بود.

خدایا تو نشنیده بگیر .حالا ما یه چیزی گفتیم.خدا کنه حواست نبوده باشه.

۴-چند روز پیش به علی اصغر گفتم فکر میکردی یه روز سر از اینجا در بیاریم؟ گفته نه.منم بعد یکسال اصلا میتونم تصور کنم کجام.من کجا و آرزوهایی که داشتم کجا و اینجا ، تو این خراب شده کجا؟؟؟یکی بهم بگه چه خبره؟خیلی گیج و منگم .بعد از یک سال هنوز از از کرختی در نیومدم.

بسه دیگه دارم چرندیات میگم کم کم 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 15:52  توسط مطهره شفیعی  | 

بعضی دوستان پرسیدند چرا پست آخرم که در مورد حامد طالبی بود رو پاک کردم. دلیلش یه چیز بود.نباید با اسم بردن از این بچه متحجرا بزرگشون کرد.البته از کسانی که به قول خودشون شب رو گوشه خیابون به صبح میرسوندند بیشتر از این انتظار داشت.

پیشنهاد میکنم وبلاگ علی اصغرو حتما ببینید.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 18:20  توسط مطهره شفیعی  | 

نماز و روزه هاتون قبول.ما رو از دعای خیرتون محروم نکنید.

خداییش این برنامه های تلویزیون هم برا خودش دنیاییه تو ماه رمضون. مخصوصا این برنامه ماه عسل.

روز اول جواد رضویان رو آورد.زنجیر تو گردنش بیشتر از همه جلب توجه میکرد. خیلی جالب بود که قبل از برنامه بهش نگفته بودند اونو در بیاره.قبل از اونم روز جوان که مهمان یه برنامه صبح بود تیپی زده بود که جزو خط قرمزهای سردار رادان محسوب میشد.اصلا به ما چه؟جوونه.دوست داره.

روز بعد یه زن دو رگه آلمانی وفرانسوی رو آورده بودند که الان ۷۶ سالش بود و از ۲۳ سالگی ایران اومده.

بنده خدا خیلی با صفا و بدون ریا حرف میزد.وقتی مجری ازش پرسید حجاب برات سخت نیست خیلی راحت گفت:نه .حجابم فقط برای خداست.اما چادر رو دوست ندارم.چیه این چادر؟! خدا گفته خودتو بپوشون حالا هر طوری شد.حتما نگفته چادر که.(قابل توجه برخی افراطیون)

چند روز بعد یه زن و شوهر آوردن .مرده روانشناس و زنه حقوقدان بود. مرده تا تونست خیلی از خودش تعریف کرد که من الم و بلم و همه منو دوست دارن(البته به قول معروف یه تخته روانشناسا...)

بخش قابل توجه این قسمت وقتی بود که این زن و شوهر از ساده زیستی خودشون میگفتن و برای مثال گفتن: ما بعد از این همه زندگی تو خونمون آینه و شمعدون نداریم!!!

هر چی به مغزم فشار آوردم دیدم منم تو این سه سال زندگی مشترکم آینه و  شمعدون نداشتم و هیچ وقت هم کمبودشو تو زندگیم احساس نکردم. در ضمن کسی نیست به این زوج محترم که شعار «فرزند کمتر زندگی بهتر» رو رعایت نکرده بودند و چهار تا بچه داشتند بگه :آخه آینه و شمعدون برای زوجهای جوونه نه شما با چهار تا بچه.  

خلاصه خوب شد زودتر برگشتم باکو .راستی هوا اینجا خیلی خنکه. جای همه خالی.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 11:22  توسط مطهره شفیعی  | 

تبلیغات رایگان