تو را دوست دارم، به تو نیازمندم، به تو عشق می ورزم، بی تو زندگی دشواراست، بی تو من هم نیستم ؛ هستم ، اما من نیستم ؛ یک موجودی خواهم بود توخالی ، پوک ، سرگردان ، بی امید ، سرد ، تلخ ، بیزار ، بدبین ، کینه دار ، عقده دار ، بیتاب ، بی روح ، بی دل ، بی روشنی ، بی شیرینی ، بی انتظار ، بیهوده ، منی بی تو
یعنی هیچ! ...
ای آزادی، من از ستم بیزارم، از بند بیزارم، از زنجیر بیزارم، از زندان بیزارم، از باید بیزارم، از هر چه و هر که تو را در بند می کشد بیزارم.
ای آزادی، چه زندان ها برایت کشیده ام !
و چه زندان ها خواهم کشید و چه شکنجه ها تحمل کرده ام و چه شکنجه ها تحمل خواهم کرد.
اما خود را به استبداد نخواهم فروخت، من پرورده ی آزادی ام، استادم علی است، مرد بی بیم و بی ضعف و پر صبر، و پیشوایم مصدق، مرد آزاد، مرد، که هفتاد سال برای آزادی نالید.
من هرچه کنند، جز در هوای تو دم نخواهم زد. اما، من به دانستن از تو نیازمندم، دریغ مکن، بگو هر لحظه کجایی چه می کنی؟ نا بدانم آن لحظه کجا باشم، چه کنم؟ ...
« دکتر علی شریعتی »

چهار روز تعطيلي! آدم دق ميكنه. قرار بود با يكي دو تا از دوستام اين تعطيلات رو بريم مسافرت اما مثل اينكه تقدير چيز ديگهاي رو رقم زده بود و بايد منتظر بمونيم.
نميدونم يعني چي؟ اين روزا كلمات خيلي تو ذهنم پيچ و تاب ميخورند و فكرمو مشغول ميكنن. شايد به خاطر يكي دو تا مصاحبه اخيري باشه كه تازگيها گرفتم و بوي گند دروغاشون حالمو بهم ميزنه!! چقدر دوست داشتم همون موقع كه آقاي .... از آزادي بيان تو كشور دم ميزد ميتونستم تمام نفرتمو سرش خالي كنم. اما فقط تونستم تو چشماش زل بزنم و تو دلم هر چي ميخوام بارش كنم.
يا اينكه ميتونستم از رفتار امروز يك مقام قضايي فيلم بگيرم تا وقتي رئيس قوه قضاييه از كرامت انساني حرف ميزنه فيلمو براش پخش ميكن تا بفهمه چه طور كرامت يك زن جوان تو دادگاه انقلاب حفظ ميشه.
و هزار تا ياي ديگه.